ترس من

ماني تابلوي زيبايي  از يك پلنگ داشتم كه زير آن نوشته بود جوهره شجاعت در اين نيست كه نترسيد بلكه در آنست كه كسي نداند كه شما مي ترسيد. اما حقيقت درون من اينست كه از كتك خوردن . از مردن و از زندان مي ترسم. اما ترسي دارم كه بيش از همه از آن مي ترسم.

هروقت كه جايي تظاهراتي مي شود از رفتن مي ترسم. پاهايم شل مي شوند نفسم به سختي در مي آيد دلم نمي خواهد بروم. پيش خودم مي گويم تو كه در تظاهرات قبلي بودي و اگر و ظيفه اي بوده آنرا انجام دادي اين يكي را استراحت كن و نرو بعدي را خواهي رفت.

اما از نرفتن بيشتر مي ترسم. مي ترسم نروم و آنها كه رفته اند كتك بخورند. زندان بروند و حتي بميرند. مي ترسم كه از تنهايي بترسند مي ترسم خيال كنند من از ترس تنهايشان گذاشته ام. مي ترسم نتوانم بار ديگر در آينه بخودم نگاه كنم.

هموطنم من هم مانند تو مي ترسم هنگاميكه در راه پله هاي هاي پشت بام براي برآوردن فرياد الله اكبر مي روم. هموطنم بيا هنگاميكه با هم در صف تظاهرات و يا در پشت بام ندا سر مي دهيم نگذاريم كسي بداند كه ما مي ترسيم. زيرا جوهره شجاعت اينست. بيا با هم به آنان كه مي ترسند دلداري دهيم :

نترسيم نترسيم ما همه با هم هستيم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.